تبليغاتX
عاشقانه ها

آخه من هيچي ندارم كه نثار تو كنم
تا فداي چشماي مثل بهار تو كنم
ميدرخشي
مثل يك تيكه جواهرتوي جمع
من مي ترسم عاقبت يه روز قمارت بكنم
من مثل شباي بي ستاره سردوخاليم
خب ميترسم جاي عشق غصه رو يار تو كنم
تو مثل قصه پر از خاطره هستي نمي خوام
من بي نشون تورو نشونه دارت بكنم
تو كه بيقرار ديدن شب و ستاره اي
واسه ديدن ستاره بيقرارت بكنم
مثل دريا بيقراري نمي توني بموني
من چرا مثل يه بركه موندگارت بكنم
من مثل شباي بي ستاره سردوخاليم
خب ميترسم جاي عشق غصه رو يار تو كنم
تو مثل قصه پر از خاطره هستي نمي خوام
من بي نشون تورو نشونه دارت بكنم
 
******
 
آسمان به وسعت سينه ي توست
سكوت تو گوياي ناگفته هاست
نگاه خسته ات انعكاس آفتاب است ،
وقلبت ، زلال تر از همه ي آيينه هاست
دستان پرمهرت ، آيتي از سخاوت خورشيد است وعطر حضورت ،
فضاي خانه را از شميم عاطفه پر مي كند
تو همسفر روياهاي مني
من در دعاهاي سحري توام
تو در اعماق قلبم ريشه داري....
 
****
 
كسي مانند من تنها نماند
به راه زندگاني وانماند
خدا را در قفاي كاروان ها
غريبي در بيابان جا نماند
نوشته شده توسط سعید پیش آهنگ در دوشنبه 16 آبان1384 ساعت 8:2 | لینک ثابت |


تو کدوم کوهی که خورشید.. از تو دست تو میتابه

چشمه چشمه ابر ایثار.. روی سینه تو خوابه

تو کدوم خلیج سبزی .. که عمیق اما ذلاله

مثل آیینه پاک و روشن ... مهربون مثل خیاله

کاش از اول میدونستم.. که تو دستای نجیبت

مرحمی داری برای زخم این همیشه خسته

کاش از اول میدونستم.. که تو صندوقچه قلبت

کلیدی داری برای... درای همیشه بسته

تو به قصه ها شبیهی... ساده اما حیرت آور

شوق تکرار تو دارم. وقتی میرسم به آخر

تو پلی پل رسیدن... روی گردابه تردید

منو رد میکنی از رود... منو میبری به خورشید

کاش از اول میدونستم.. که تو دستای نجیبت

مرحمی داری برای زخم این همیشه خسته

کاش از اول میدونستم.. که تو صندوقچه قلبت

کلیدی داری برای... درای همیشه بسته
نوشته شده توسط سعید پیش آهنگ در دوشنبه 16 آبان1384 ساعت 7:40 | لینک ثابت |


اگه كسي ديونه ات بود عاشقش باش

اگه عاشقته دوسش داشته باش

اگه دوستت داشته باشه بهش علاقه نشون بده

اگه بهت علاقه نشون داد ، فقط بهش يه لبخند بزن

اينطوري وقتي هميشه ازش يه پله عقب تر باشي

اگه يه وقتي خسته شد و يه پله ازت عقب موند تازه ميشيد مثل هم

********

 

نوشته شده توسط سعید پیش آهنگ در جمعه 6 آبان1384 ساعت 15:35 | لینک ثابت |

عشق و ازدواج
شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟

استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياوراما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم

استاد گفت: عشق يعني همين

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟

استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم

استاد باز گفت:ازدواج هم يعني همين
نوشته شده توسط سعید پیش آهنگ در جمعه 6 آبان1384 ساعت 15:14 | لینک ثابت |


اگه جاي زندگيم تو بيابونا باشه

اگه فرش زير پام زمين خدا باشه

اگه سرماي زمستون تنم و سياه کنه

اگه گرماي تابستون هستي مو تباه کنه

بدونم دوسم داري صبر و طاقت مي يارم

چه کنم دوست دارم

اگه ماه آسمون تنها چراغمون باشه

اگه بوتهاي خار گلاي باغمون باشه

همه عمر منو ببري شهر به شهر

اشکمو در بياري با بهانه يا قهر

بدونم دوسم داري صبر و طاقت مي يارم

چه کنم دوست دارم

اگر لحظه هام همش اسير انتظار باشه

اگه جاي زندگيم فقط يه چار ديوار باشه

بدونم دوسم داري صبر و طاقت مي يارم

چه کنم دوســـــــــــت دارم.



قـنـــاري را در انـدوه قـفــس بـگــذار و بـگــذر

شقــايق را ميـان خـار و َخـس بگـذار و بــگـــذر

اگر روزي به صحــــرا آهــويـي در بـنـــد ديـدي

همـان يکـدم به يادم شو ، سپس بگذار و بگـذر

به سوگ عشق تو صد رود از چشمم روان بود

ز سهــم من همين درياچه بس ، بگـذار و بگـذر

اگر در دفتــر قسـمت جـدايـي قبل مـرگ است

بيــا اين واژه ها را پـيـش و پـس بگـذار و بگـــذر

چو چنـگ باد و باران ، بر دلم بـنـشـين و بنــواز

مرا در نغمه هايت خوش نفــس بگـذار و بگـــذر

اگــر روزي قــــدم بر تربــت مــا مـي گـــذاري

چو اين خفته به خون ، پا بر هوس بگذار و بگـذر
نوشته شده توسط سعید پیش آهنگ در جمعه 6 آبان1384 ساعت 15:13 | لینک ثابت |


رفتي و خاطره هاي تو نشسته تو خيالم
بي تو من اسير دست ارزوهاي محالم
ياد من نبودي اما من به ياد تو شكستم
غير تو كه دوري از من دل به هيچ كسي نبستم
هم ترانه ياد من باش بي بهانه ياد من باش
وقت بيداري مهتاب عاشقانه ياد من باش
اگه باشي با نگاهت ميشه از حادثه رد شد
ميشه تو اتيش عشقت گر گرفتن و بلد شد
اگه دوري اگه نيستي نفس فرياد من باش
تا ابد تا ته دنيا تا هميشه ياد من باش

نوشته شده توسط سعید پیش آهنگ در چهارشنبه 4 آبان1384 ساعت 14:3 | لینک ثابت |