تو کدوم کوهی که خورشید.. از تو دست تو میتابه
چشمه چشمه ابر ایثار.. روی سینه تو خوابه
تو کدوم خلیج سبزی .. که عمیق اما ذلاله
مثل آیینه پاک و روشن ... مهربون مثل خیاله
کاش از اول میدونستم.. که تو دستای نجیبت
مرحمی داری برای زخم این همیشه خسته
کاش از اول میدونستم.. که تو صندوقچه قلبت
کلیدی داری برای... درای همیشه بسته
تو به قصه ها شبیهی... ساده اما حیرت آور
شوق تکرار تو دارم. وقتی میرسم به آخر
تو پلی پل رسیدن... روی گردابه تردید
منو رد میکنی از رود... منو میبری به خورشید
کاش از اول میدونستم.. که تو دستای نجیبت
مرحمی داری برای زخم این همیشه خسته
کاش از اول میدونستم.. که تو صندوقچه قلبت
کلیدی داری برای... درای همیشه بسته
نوشته شده توسط سعید پیش آهنگ در دوشنبه 16 آبان1384 ساعت 7:40 |
لینک ثابت |