تونيستي كه ببيني چگونه عطر تو در عمق لحظهها جاري ست ! چگونه عكس تو در برق شيشهها پيداست! چگونه جاي تو در جان زندگي سبز است! تو نيستي كه ببيني ، چگونه پيچيده ست طنين شعر تو در ترانة من. تو نيستي كه ببيني ، چگونه ميگردد نسيم روح تو در باغ بي جوانة من. چه نيمه شبها ، كز پارههاي ابرسپيد به روي لوح سپهر تو را ، چنان كه دلم خواسته ست ، ساختهام! چه نيمه شب ها ـ وقتي كه ابر بازيگر هزار چهره به هر لحظه مي كند تصوير به چشم هم زدني ميان آن همه صورت ، تو را شناخته
نوشته شده توسط سعید پیش آهنگ در شنبه 22 بهمن1384 ساعت 15:28 |
لینک ثابت |