تبليغاتX
عاشقانه ها

نه دیگر حرفی ازشبنم ،نه عشقی واضح و مبهم

نگاهت خوب فهمانده که تو دیگر نمی مانی

 

نه دیگر حرفِ آ ینده ، نه بر لبهایمان خنده

دو دیوانه ، دو بازنده ، در این بازی ، چه مِیدانی!

 

نه دیگر آ ن رسیدن ها ، نه شوق و ذوق ِ دیدنها

نه سوی هم دویدن ها ، عقب رفتیم پنهانی

 

نه دیگر نامه ای چیزی ، نه آن اشکی که می ریزی

نه در تقویم ِ رومیزی ، قرار روز دیداری

 

نه دیگر فال و نه حافظ ، نه دیگر غیر ِ تو هرگز

نه آن شاخه ِ گل ِ قرمز، نه گل ماند و نه گلدانی

 

نه دیگر قصه ً مجنون، نه حرف از عشق ِ بی قانون

نه ماندن ساعتی بیرون ، نه رفتن زیر ِ بارانی

 

نه دیگر طعم ِ لالایی ، نه دیگر بی تو تنهایی

نه دیگر کی تو می آ یی ، همه گم شد به آسانی

 

نه حرفی از دوستت دارم،نه از عشق ِ تو بیمارم

نه تا آ خر تویی یارم ، هوا سردست و طوفانی

 

نه دیگر نا مه ای یادی ، نه حرف از صید و صیادی

چه کاری دست من دادی ، دل ِ گمراهِ زندانی

 

نه دیگر شور ِ لبخندی ، نه حرف از بعد و پیوندی

نه می خندم ، نه می خندی در این شبهای طولانی

 

نه دیگر صحبت از نازی ، نه حرف از بال پروازی

نه تصمیمی به آ غازی ، در این شبهای پایانی

 

نه حرف از خواب و رویایی ، نه حرف از فتح دنیایی

نه قایق توی دریایی ، سکوتست و پریشانی

 

نه دیگر عذر و کوتاهی ، نه دیگر معذرت خواهی

نه ماندن بینصد را هی ، نه خط ِ روی پیشانی

 

نه دیگر گفتگو کردن ، نه چیزی آرزو کردن

نه حرفی رو به رو کردن ، فرا موشت شدم آ نی

 

نه حر فی از شهامتها ، نه در بوسه خجالتها

نه آ ن گونه حسادتها تو حق داری نمی دانی

 

حرامم شد شب بی تو ، همین فردا بیا پیشم

نگو ، جای تو من گویم ، هنوزم دوستت دارم

نوشته شده توسط سعید پیش آهنگ در یکشنبه 21 اسفند1384 ساعت 9:36 | لینک ثابت |